خدایا شکر

روزی مردی خواب عجیبی دید. او دید پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند. هنگام ورود،دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیکها اززمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیکهایی به زمین می فرستند. مرد پرسید شماها چی کار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

 فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر  .

   

                             

/ 3 نظر / 12 بازدید
سبحان

سلام [گل][گل] گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام،زین عشق مجنونم مکن من که مجنونم،تو مجنونم مکن مرد این بازیچه،دیگر نیستم این تو و لیلای تو،من نیستم! گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان پیدایت منم سالها با جور لیلی ساختی من کنارت بودم و نشناختی [گل]

فاطمه (شمیم یار)

سلام خانومی ممنون و با کمال افتخار می لینکم عزیزم اسم وبت حس خیلی خوبی بهم داد در پناه مهربون ترین آشنا[گل][لبخند][چشمک]

سحر

سلام از اینکه شما رو در جمع دوستانم دیدم خوشحال شدم.مطالب وبلاگتون زیباست.موفق باشید.