وقتی بزرگ میشی

وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی .
وقتی بزرگ میشی، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه. فکر می کنی آبروت می ره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند.

وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی پروانه های مرده ات رو خاک کنی براشون مراسم روضه خونی بگیری و برای پرپر شدن گلت گریه کنی.

وقتی بزرگ می شی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیده و تازه کلی براشون رقصیده ای.

وقتی بزرگ می شی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه ی خورشید رو از نزدیک ببینی .دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی.

 وقتی بزرگ می شی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرا نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرا ستاره ها چی بازی می کنند .اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازیه قدیم تو - انقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی.

وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختا شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی. اون روز دیگه خیلی دیر شده ......

فردای اون روز تو رو به خاک میدند و می گند : " خیلی بزرگ بود . "ولی تو هنوز جا داری تا خیلی بزرگ بشی پس بیا و خجالت نکش و نترس

 

 

 

 

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشید

من یه سال بزرگ شدم.....تولده ...بدو بیا....

(بالهای شکسته)

کاش بچه بودم که بزرگترین غم زندگیم شکسته شدن نوک مدادم بود --------------------------- به روزم [گل]

سبحان

سلام [گل] ای انسان هایی که به زندگی بعد از مرگ ایمان دارید ... خواهشمندست به زندگی قبل از مرگ هم اعتقاد داشته باشید مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد که در يک دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريک راه مي رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:« اين مشعل و سطل آب را کجا مي بري؟»... فرشتـه جواب داد:« مي خواهم با اين مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با اين سطل آب، آتش هاي جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببينم چه کسي واقعاً خدا را دوست دارد [گل]

حمید

می نویسم تا بگویم...[گل]

مینا

[گل][گل][گل] [قلب][قلب][قلب] خیلی قشنگ بود

مینا

سلام وحیده جون آپ کردم بیای خوشحال میشم

علی

قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره! آفرین قشنگ بود. با "مؤمنات بدحجاب!؟" آپم. لطفاً کمک کنید!

برادرت ناصر

سلام واقعا حق با توست .