ماه رمضان شد،  می و میخانه  برافتاد                                                                           

عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

 افطار به می کرد برم پیر خرابات

 گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

 با باده وضو گیر که در مذهب رندان

 در حضرت حق این عملت بارور افتاد 

 

صدای پای ماه رمضان می آید. به یمن آمدنش جان حلاوتی تازه یافته است.طبل وجودم می نوازد .تمام ذرات وجودم را بدین ضیافت بشارتی داده شده است.اکنون هنگام در رسیده است. موسم است. موسم رمضان. موسم عبادت و شستشوی جان در نهر پاک رمضان است.رمضان چونان کوره ای است که هستی آدمی را می سوزاند و آدمی نو با جانی تازه از آن سر بر می آورد.اینک هنگامه ای است که در طول یک ماه ضیافت الهی، من حقیقی انسان که در سایه من های دروغین قرار گرفته است مجالی دوباره می یابد تا از حصار و سایه برون آید و خویشتن آدمی گردد. ان شاء الله که رمضان با سحرها و افطارهایش ، با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد .

و اما در این ماه دعا کردن در حق یکدیگر فراموشمان نشود.

 

/ 29 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي

سلام طاعات شماهم قبول باشه

دریا

منو بااسم دریا لینک کن لطفا

انسانم آرزوست

سلام. احساس بسيار عالي بود نيايشي جذاب در ماه ضيافت الهي. شاد باشي و رستگار بروزم ومنتظر حضور سبزتون[گل]

علي

سلام ممنون که بهم سر میزنی[ماچ][قلب][لبخند][فرشته]

محمد(سلام بر زندگی)

بر‌آنم كه تمام خورشیدها را چون شكوفه‌های نارنج بر طر‌ّّه‌ مویت بنشانم. اما تو به دورها چشم دوخته‌ای : از كهكشانی دیگر و سیاره‌ای دیگر شكوفه‌ای یخین را انتظار می‌كشی كه برای چیدنش می‌باید سفری طولانی بیاغازم و در راه بازگشت تشنه بمیرم.

محمد(سلام بر زندگی)

شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو احساس شیرین دلی تبدار باشد مال تو از من بریدی بی سبب من هم گذشتم از دلم پاینده باشی سهم این ایثار باشد مال تو باشد برو بی اعتنا تنها رهایم کن ولی قلبی که مانده پشت این دیوار باشد مال تو چیزی ندارم من دگر جز یک رمق جان در بدن حتی همین این یک رمق صد بار باشد ما تو جز شعر چیز دیگری در چنته ام پیدا نشد ... قابل ندارد این غزل بردار باشد مال تو........

ساغر

سلام.طاعات شما هم قبول حق.دیگه آپ میکنی خبر نمیدی بی معرفت؟راستی با یه داستان کوتاه جالب آپم.خوشحالم میکنی هی سر بزنی[لبخند]

فرناز

سلام وب زيبايي دارين خوشحال مي شم به من هم سر بزنيد فهلا

محمد(سلام بر زندگی)

چه لحظه ها که شکستم که تا شکسته نباشی عزیز شرقی خوبم، بگو که خسته نباشی چه لحظه ها که گسستم ز غصه تار وجودم که پلیدار بمانی، که تا گسسته نباشی به هر بهانه رمیدی، به هر بهانه گسستی دلت نخواست که از من، دمی تو رسته نباشی به بال صبر پریدم به باغ سرد جدائی که از زیادی عشقم به غم تو بسته نباشی ز هر کجا که گذشتم، به هر کجا که نشستم به پیش روی دل من نشد نشسته نباشی خجسته بود بهارم ز حسن روی تو، اما بهار گو که پس از تو دگر خجسته نباشی به پای عشق نشستم، به راه عشق شکستم بگو که خسته نباشی، دگر شکسته نباشی