کاش قطره بارانی بودم

...ای کاش  قطره بارانی بودم...

...از پنجره بیرون رو نگاه می کنم  داره بارون می یاد... خدای من چه بارونی...!!!

همیشه بارونو خیلی دوست داشتم ، وقتی قطره های بارون روی صورتم می شینه احساس می کنم این خدای خوب منه که دست نوازش بر سرم می کشه...

خدایا همیشه فکر می کنم که تو توی آسمون هستی...وقتی بارون می باره... وقتی آسمون اشک می ریزه بیشتر از همیشه دعا می کنم چون می دونم که همه درهاتو به روی بنده هات باز کردی... ای کاش همیشه بارون بباره...ای کاش این حس با تو بودن هیچوقت منو تنها نذاره...

ای کاش هیچوقت بارون بند نیاد. درست مثل امشب...سکوت شب...تاریکی آسمون...زیر قطره های بارون...خدای من چقدر زیباست، چقدر این لحظه به من آرامش می ده...لحظه ای که می تونه تا این حد من رو به حس زیبای با تو بودن برسونه...اصلاً خودخواه نیستم ولی حتی حاضر نیستم لحظه ای از این دقایق رو به کسی ببخشم...

به آسمون نگاه می کنم  یه قطره بارون رو صورتم می شینه...بهش فکر می کنم...یه قطره خیلی کوچیک که شاید خیلی از ما اونو نبینیم چقدر می تونه با ارزش باشه؟....قطره کوچکی که بخشندگی و بزرگی پروردگارمان را برایمان به ارمغان می آورد...

............ای کاش قطره  بارانی بودم............. 

 

.........قطره بارانم..........

من یکی هستم ولی یک از هزارانم

در پی پیوستن به جمع یارانم... قطره بارانم...

قطره بارانم...تشنه همراهی با سیل خروشانم

فکر تشنگی گلها در گلستانم... قطره بارانم...

قطره بارانم...می توانم چشمه های خشک را از نو بجوشانم

می توانم سرزمین خشک را از نو برویانم...از گل بپوشانم...از نو برویانم...

کوچکم اما دست دریا را همیشه پشت سر دارم

من به صبح روشن فردا امیدوارم... من به صبح روشن فردا امیدوارم...

............ای کاش قطره  بارانی بودم............. 

 

/ 2 نظر / 85 بازدید