هورا هوراروز پدر بر همگان مبارکهورا  هورا

قلبقلبدوستت دارم پدرقلبقلب

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر ۴ ساله اش تکه سنگی

برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد.
مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود
در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین .
و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود :

( !دوستت دارم پدر )

روز بعد مرد خودکشی کرد .اوه

عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند .

 

 

 

/ 40 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید

سلام عزیز مهربون ممنونم وحیده جان [قلب]

مهدی

خیلی ناراحت کننده بود [ناراحت]

مهدی

خیلی ناراحت کننده بود [ناراحت]

مریم

در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

مریم

وحیده جان مطالبت خیلی تاثیر گذار و عالی بود لذت بردم تو مثل فرشته ها پا کی عزیزم

شهرام

1.سلام وحیده عزیزم 2. [گل]زندگی عشق است افسانه نيست آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست[گل] 3:متشکرم که تشريف آورديد و امتياز داديد 4:من تا آنجا که تونستم کدهاي اضافي وبلاگ را حذف کردم و حتي پستهاي صفحه اول را به 3 کاهش دادم.ولي ديگه نميدونم چيکار کنم تا وبلاگم زود و راحت باز بشه. 5:اگر اين مشکل برام ادامه پيدا کنه و همچنان مديران بلاگفا هم سکوت کنند و جواب ايميل هاي من را ندهند مجبورم به خاطر شما دوستان گلم اين وبلاگ عزيزمو تعطيل کنم.تا شما دوستان عزیزتر از جانم تو زحمت نیافتید

پری گلی

حالمو گرفتی[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

دلداده

عجب داستانی بودش این داستان [ناراحت]

بهرام

سلام از وب شما بازديدكردم بسيار خوب بود موفق باشيد بهرام[گل][گل][گل]